X
تبلیغات
::: جـــملات زیبــای راســـخون :::

::: جـــملات زیبــای راســـخون :::
جملات زیبا و طلایی . جملات ناب و کلیدی . جملات عاشقانه و عارفانه  

دفتر نوشته هایم را سفید می گذارم


مولا جان بی تو بودن که نوشتن ندارد

درد دارد ...!
[ دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392 ] [ 11:16 ] [ اسدیان ] [ ]

اگر میدانستید که یک محکوم به مرگ..هنگام مجازات تا چه حد آرزوی بازگشت

به زندگی را دارد...آنگاه قدر روزهایی را که با غم سپری  می کنید..میدانستید...

[ شنبه نوزدهم بهمن 1392 ] [ 11:48 ] [ اسدیان ] [ ]

پینکیو کجایی ...!

این روزها دماغ ها کوچکتر میشوند ...

و دروغ ها بزرگتر ..!

[ یکشنبه سیزدهم بهمن 1392 ] [ 9:37 ] [ اسدیان ] [ ]

گاهی مجبوری"بغضت"رابامقداری آه فروببری وبگویی "قسمت نبود"

[ یکشنبه سیزدهم بهمن 1392 ] [ 9:36 ] [ اسدیان ] [ ]

[ یکشنبه سیزدهم بهمن 1392 ] [ 9:34 ] [ اسدیان ] [ ]

 

گذاشتن از سختی های پیش رو چندان سخت تر از پشت سر گذاشته ایم نخواهد بود

[ جمعه بیست و نهم آذر 1392 ] [ 14:11 ] [ اسدیان ] [ ]

 

هیچ چیز بهتر از کار کردن بجای غصه خوردن آدمی را به خوشبختی نزدیک نمیکند

[ جمعه بیست و نهم آذر 1392 ] [ 14:7 ] [ اسدیان ] [ ]

عکسِ‏‎Danial Abbasi‎‏

[ جمعه بیست و نهم آذر 1392 ] [ 13:59 ] [ اسدیان ] [ ]

[ جمعه بیست و نهم آذر 1392 ] [ 13:49 ] [ اسدیان ] [ ]
http://www.taknaz.ir/upload/62/0.376960001324047892_taknaz_ir.jpg

[ جمعه بیست و نهم آذر 1392 ] [ 11:46 ] [ اسدیان ] [ ]
http://www.irandoostan.com/file/imageSection/F1/945457c7-7234-4fce-b767-1d8881a2a094.jpg

شب یلدا زره آمده دوباره / بگیر ای دوست از غمها کناره

شب شادی و شور و مهربانی ایست / زمان همدلی و مهربان ایست

[ جمعه بیست و نهم آذر 1392 ] [ 11:44 ] [ اسدیان ] [ ]

شب یلدای من آغاز شد نه سرخی انار نه لبخند پسته ونه شیرینی هندوانه

بی تو یلدا زجر آور ترین شب دنیاست و بی من یلدایت مبارک ای بهترین یلدای من

[ جمعه بیست و نهم آذر 1392 ] [ 11:40 ] [ اسدیان ] [ ]

هشتاد نه حکایت سرد وسیاه را با خواب شاعرانه به فردا رسانده ام

حالا به نامت این شب بالابلند را با چشمهای یخ زده بیدار مانده ام

یلداتان مبارک باد

[ جمعه بیست و نهم آذر 1392 ] [ 11:37 ] [ اسدیان ] [ ]

image-beautiful-sentence-life13

[ جمعه بیست و نهم آذر 1392 ] [ 11:22 ] [ اسدیان ] [ ]

نامم را پدرم انتخاب کرد ، و

 نام خانوادگیم را یکی از اجدام ،

دیگر بس است ،

راهم را خودم انتخاب خواهم کرد

 

 

( دکتر علی شریعتی )

[ جمعه بیست و نهم آذر 1392 ] [ 11:20 ] [ اسدیان ] [ ]

دلتنگ که باشی آدم دیگری میشوی...

خشن تر..عصبی تر...کلافه تر و تلخ تر..

و جالب تر اینکه...

با اطراف هم کاری نداری ....

همه اش را نگه میداری...

و دقیقا سر همان کس خالی میکنی که دلتنگش هستی....!!!

[ پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1392 ] [ 22:37 ] [ اسدیان ] [ ]

از مرگ نمیترسم..من فقط نگرانم که در شلوغی آن دنیا..

مادرم را پیدا نکنم...

سرم را نه ظلم میتواند خم کند..نه مرگ.. نه ترس..

سرم فقط برای بوسیدن دستهای تو خم میشود..مادرم...

مادر.. من هرگز بهشت را زیر پایت ندیدم

زیر پای تو آرزوهایی بود که تو از آن گذشتی به خاطر من....

مادر..روسری ات را بردار تا ببینم بر شب موهایت چند زمستان برف نشسته است...

تا من به بهار رسیده ام...

به جرم اینکه بهشت زیر پایشان بود دنیا را برای خود جهنم کرده اند...

[ پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1392 ] [ 22:31 ] [ اسدیان ] [ ]

۱:تا حالا دقت کردین چقدر ضایع ست اولین لحظه ای که داری حقیقت رو میگی

اما واسه اینکه وسطش خندیدی دیگه حرفتو باور نمیکنن..

۲:تاحالا دقت کردین وقتی با یکی دعوا میکنید بعد که دعوا تموم میشه

تازه کلی جواب دندون شکن میاد به ذهنتون که دیگه کار از کار گذشته..

۳:تا حالا دقت کردین ما به بانک اعتماد میکنیم و پولامونو میذاریم اونجا..

ولی بانک به ما اعتماد نداره حتی خودکارم زنجیر کرده...

۴:تا حلا دقت کردین وقتی گریه میکنی همه میگن ولش کن بزار راحت باشه..

ولی وقتی میخندی همه میان میگن چی شده بگو ما هم بخندیم...!!

۵:تا حلا دقت کردین مزخرف ترین قسمت خریدن یه گوشی اینه که باید اون شبی

که گوشی رو میخری تا صبح بزاریش توی شارژ..اصلا مگه خوابت میبره اون شب...

۶:تا حالا دقت کردین تقلب مینویسی سر جلسه دست خطه خودتو نمیتونی بخونی..

۷:تا حالا دقت کردین وقتی میگوییم تنهایم بگذار یعنی بیشتر از همیشه به وجودت احتیاج دارم..

۸:تا حالا دقت کردین وقتی تخمه میخوری همیشه آخریش مزه زهرمار میده...

۹:تا حالا دقت کردین واژه ی " اونم سلام میرسونه " پر کاربرد ترین دروغ پشت تلفنه...

[ پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1392 ] [ 22:19 ] [ اسدیان ] [ ]

درد داره....موقعی که هنوزم دوستش داری اما نباید به روی خودت بیاری...

موقعی که میخوای مثل قبل شی اما نمیشه.....!!!

موقعی که یاد کاراش میوفتی و یه لبخند میاد گوشه لبت..

موقعی که دل یه چیزی میگه..وعقل یه چیزه دیگه..

موقعی که کلی خاطرخواه داری اما دلت پیش یه بی معرفته..

موقعی که نمیدونی کجای زندگیشی..!!۱

موقعی که اون برات جذابترینه...

موقعی که باید ازش ناراحت باشی اما نمیتونی...

موقعی که میدونی بهت پیام نمیده اما با شنیدن صدای هر زنگ نفست بند میاد...

موقعی که بهش نیاز داری ولی نیست...!!۱

 

[ پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1392 ] [ 21:52 ] [ اسدیان ] [ ]

دختر کوچک به مهمان گفت؟میخوای عروسکامو ببینی؟

مهمان با مهربانی جواب داد:بله..!حتما..!

دخترک دوید و همه ی عروسک ها رو آورد..

بعضی از اونا خیلی با نمک بودن!!ولی در بین اونا یک

عروسک خیلی قشنگ دیگه هم بود..

مهمان از دخترک پرسید:کدومشونو از همه بیشتر دوست داری؟

و پیش خود فکر کرد: حتما اونی که از همه قشنگتره....اما خیلی

تعجب کرد!!وقتی که دید دخترک به عروسک تکه پاره ای که یک

دست هم نداشت اشاره کرد و گفت؟اینو..

مهمان با کنجکاوی پرسید:این که زیاد خوشگل نیست..!!

دخترک جواب داد:آخه اگه من دوستش نداشته باشم دیگه

هیشکی نیست که باهاش بازی کنه...و دوستش داشته باشه!!! اون وقت دلش میشکنه..

حاتا میفهمی مهربونی یعنی چی؟؟؟؟

[ چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392 ] [ 21:26 ] [ اسدیان ] [ ]

پیر مردی از صدای خروپف هر شب پیرزن شکایت داشت

پیرزن هرگز نمی پذیرفت...

شبی پیرمرد آن صدا را ضبط کرد..که صبح حرفش را ثابت کند..

اما صبح پیرزن هرگز بیدار نشد...

و آن صدای ضبط شده لالایی هر شب پیرمرد....

قدر هم را تا هستیم بدانیم...

[ چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392 ] [ 20:55 ] [ اسدیان ] [ ]

باید آرام رفت..

آنقدر آرام که حتی روزی دلش برای صدای قدمهایت تنگ شود..

آنقدر آرام که از این آرامش  دق کند...

این سزای کسی است که قدرت را نمیداند...

[ سه شنبه بیست و ششم آذر 1392 ] [ 23:23 ] [ اسدیان ] [ ]

دلم نه عشق میخواهد نه دروغ های قشنگ..

نه ادعاهای بزرگ..نه بزرگ های پر ادعا..

فقط خدا را میخواهد با یک دوست..که از حرف زدن با او

پشیمان نشود....

[ سه شنبه بیست و ششم آذر 1392 ] [ 23:18 ] [ اسدیان ] [ ]

دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت:

" او یقینا پی معشوق خودش می آید "

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود؟

" او حتما پشیمان شده و باز میگردد "

عشق هنوز قربانی غرور هست هنوز....!!

[ سه شنبه بیست و ششم آذر 1392 ] [ 23:12 ] [ اسدیان ] [ ]

یه جایی باید دست آدما رو بکشی..

نگهشون داری....

صورتشون رو میون دستات محکم بگیری...

وبگی: ببین......من دوستت دارم نرو.......

[ سه شنبه بیست و ششم آذر 1392 ] [ 23:6 ] [ اسدیان ] [ ]

مهربان باش

به هر کسی میرسی لبخند بزن

نمیدانی به آدم ها چه میگذرد..

شاید لبخندت برایشان مانند کنجی ارزشمند باشد

و آنها بسیار به آن لبخند محتاج باشند...

[ سه شنبه بیست و ششم آذر 1392 ] [ 22:52 ] [ اسدیان ] [ ]

تو زندگی همه ی ما یه شبایی بوده....

که فقط خدا میدونه چه جوری صبح شده....

[ سه شنبه بیست و ششم آذر 1392 ] [ 22:45 ] [ اسدیان ] [ ]

آدم تا کوچیکه دوست داره برای مادرش هدیه بخره اما پول نداره..

وقتی بزرگ میشه پول داره اما وقت نداره...

وقتی پیر میشه پول داره..وقت هم داره..اما مادر نداره

" مادر " تنها کسیه که تمام فریاداتونو سرش میکشی

و ازت انتقام نمیگیره سلامتی همه مادراا....

 

[ سه شنبه بیست و ششم آذر 1392 ] [ 16:3 ] [ اسدیان ] [ ]

این روزا عده ای یه جوری زیرآبی میرن

که دلت میخواد بهشون بگی من نگاه نمیکنم

بیا بالا یه نفسی بکش لااقل خفه نشی....

[ سه شنبه بیست و ششم آذر 1392 ] [ 0:28 ] [ اسدیان ] [ ]

خــدایــا.....

بـابت آن روز که ســرت داد کـشیدم متــاسفم!!!!

مـن عصـبانی بـودم بـرای انـسانی که تو میـگفتی

ارزشــش را نــدارد ولـی من پا فــشاری مــیکردم...

[ سه شنبه بیست و ششم آذر 1392 ] [ 0:20 ] [ اسدیان ] [ ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

کوچیده اید زود مگرصبرتان کجاست
من میرسم ز ره تورابه خدا پا به پاکنید
یک کوله بارحادثه ویک کوره راه عمر
باید گذشت برایم دعا کنید.
گناه من نيست من، نمي‌شناسمت. باور کن! بهانه نيست. حرف، حرف دل است. شايد از دلي غافل. گاهي، آن هم به بهانه‌اي، نامت را شنيده‌ام. سوسو زنان به هر سو، چشم دوختم تا نوري از وجودت را دريابم، تا چشمانم بيدار شود. مي‌گويند: شجاعت، شرمنده شمايل شما بوده. مروت، درمانده مردانگي‌هاتان و «خوبيها» وامدار خوبيهاتان. کجا رفته‌ايد؟! خوبان خدادوست کجا رفته‌ايد؟! غريبان شهر!گناه من نيست که آن روزها، روزي‌ام نبود، که روزها را با شما باشم و شبها را با شما روز کنم. مي‌گويند: روزها و شبها فرازها را «صابر» بوديد و نشيبها را «شاکر». مي‌گويند: زمزمه دعايتان با نغمه قرآن و توسل آميخته بود و سنگرهاتان پر بود از بوي باران، بوي سبزه.گناه من نيستمن تاکنون به لاله‌زار لاله‌هاي عاشق نرفته‌ام. آري! من، تاکنون شهر حماسه و ايثار را نديده‌ام. مي‌گويند: رنگ خاکش چون دشت شقايق‌هاست. راست مي‌گويم، من هنوز جبهه را نديده‌ام. من، سرزمين‌هاي هجران کشيده را نمي‌شناسم.گناه من نيست من به جستجوي شما آمده‌ام و شما را نيافته‌ام. زنجير بند هواي نفس و اسير ديدني‌هاي دنيا شده‌ام و ديگر شما را نمي‌شناسم. آنقدر غرق در دنيايم که يادم مي‌رود، ياد شما حماسه‌سازان حماسه سرخ جبهه‌ها را.گناه من نيست کمتر کسي از روزهاي خوب شما برايم مي‌گويد. از سکوت شب سنگرها، از درد دلهاي شبانه....
امکانات وب
................................